سلام .
دیروز ۲۱ ساله شدم .
ولی احساس خوبی ندارم .
چون احساس می کنم دارم پیر میشم.
می خوام توی همین سن و سال بمونم.
چقدر زود و چقدر دیر گذشت این ۲۱ سال !!!!!
روز های خوش زود و روز های بد خیلی دیر گذشتن ولی در هر صورت گذشت.
فقط اومدم اینجا بنویسم ثبت بشه تا سال های بعد که اومدم وب رو
بخونم بدونم ۲۱ سالگی رو پیر می دونستم !!!!
همین و بس . فعلا !!!!
کاش زودتر از یک دوست معذرت خواهی می کردم.
واقعا یک بار سنگینی از روی دلم برداشته شد .
توصیه می کنم اگه دیدید خیلی قلبتون گرفته بدونید یک معذرت خواهی
به کسی بدهکارید.
---------------------------------------------------
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست
ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست
مرا در اوج می خواهی تماشا کن تماشا
دروغ این بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن
در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال من
همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیشه رو دارم؟
-------------------------------------------------------
دعا کنید یک شهاب سنگ بیاد بخوره تو سر من تا عقل نداشته ام
برگرده سر جاش !!!!!
----------------------------------------------------
دوست عزیز مرسی و فیلم دو زن رو هم دیدم .
فکر کنم سطحی نگاه کردم .
دوباره میرم ببینمش .
--------------------------------------------------------
محدثه جون میزنم تو سرت ها !!!!
تو این شرایط اگه تو رو نداشتم چه می کردم.
مرسی . دیشب وقتی باهات حرف زدم خیلی اروم شدم
---------------------------------------------------------
تو نیمه راه زندگی دل من پر خونه
اینجا با این قشنگیاش واسه من زندونه
وای که تموم نمیشه لجبازی هات زمونه
سر رامو گرفتی چه بد کردی زمونه
غرورم را شکستی چه بی رحمی زمونه
بازم این سو و اون سو منو خوب می کشونی زمونه ای زمونه
ببین کاسه صبرم چه لبریزه زمونه
تو غربت خونه کردن غم انگیز زمونه
بازم این سو و اون سو منو خوب می کشونی زمونه ای زمونه
هر چی باهات راه اومدم تو با من لج کردی
رفیق نیمه راه شدی راهتو کج کردی
وای که تموم نمیشه لجبازی هات زمونه .
----------------------------------------------------------------
بازم التماس دعا
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز میلا د : همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلا د برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت
دلش را شکستم
خودم دانستم
از همان نگاه گیجش فهمیدم
دلش شکسته بود
پشیمان شدم اما دیگر فرصتی نبود
به دنبالش دویدم
همچون تکه ابری سبک
از پله ها لیز می خورد و پایین می رفت
زیر باران به او رسیدم
فریاد زدم :"مرا ببخش! مرا ببخش!"
برگشت و به من نگاه کرد
با همان نگاه آشنای قدیمی
گفت: " چرا زیر باران ایستاده ای!!!"
من نمی خواستم کسی رو تحت تاثیر قرار بدم
من اصلا دروغ نگفتم . همه حرف های من حقیقت داشت.
برای تاثیر گذاشتن اون حرف هارو نزدم.
نمی خوام برام دلسوزی بشه.
فقط دعا می خوام.
التماس دعا !!!!!
از کافی نت اپ کردم.


